تبليغاتX
 بوی خوش پیراهن تو

اطلاعیه

سلام عزیزان من شهروزم دوست آرمین.از این به بعد من این وبلاگ رو اداره میکنم.آرمین همه امتیازات وبلاگشو به من واگذار کرده.امیدوارم بتونیم با هم کانکت باشیم 


 

نوشته شده توسط شهروز در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت


محرم

سلام خدمت همه دوستان عزيز.

من هم لازم ديدم تا به نوبه خودم فرا رسيدن ماه محرم و شهادت مظلومانه امام حسين (ع) را به همه شما بلاگفایی های گل تسليت عرض كنم.

 

 

 

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)

 

 

روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
حماسه‌ي عاشورا
سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست، ‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند

 

 

سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

 

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

 

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

 

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

 

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

 

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

 

 

 

 

سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

 

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

 

سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

 

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

 

سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

 

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

 

سلام من به محرم  به گاهواره اصغر

 

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

 

سلام من به محرم  به احترام سكينه

 

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

 

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش

 

به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

 

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

 

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

 

سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

 

به پاره پاره تن بی  سر مقابل رينب

 

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

 

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

 

سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

 

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

 

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

 

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

 

 

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 
 
علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان
 

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن  نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
 

1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)
3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)

 
 
 
القاب تابناك  ابوالفضل العباس
 
 قمر بنى‏هاشم 
 
بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
 
 باب الحوائج
 
كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
 
 طيار
 
بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
 
 الشهيد 
 
شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است.
 
 سقا 
 
دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.
 
 عبد صالح
 
لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
 
السلام عليك ايها العبد الصالح.»
 
سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
 
 
 
 سپه سالار
 
صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
 
 پرچمدار و علمدار
 
يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
 
 ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است
 


 

نوشته شده توسط شهروز در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت


 
 
 
روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم !
درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می خواهی می توانی تمام سیب های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.
 
آن وقت پسر تمام سیب های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.
درخت گفت: شاخه های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه ای بساز.
و آن پسر تمام شاخه های درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت تر از همیشه برگشت و گفت: می دانی؟ من از همسر و خانه ام خسته شده ام و می خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله ای برای مسافرت ندارم.
درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو.
پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.
 
شما چی دوستان؟آیا حاضرید دوستانتان را شاد کنید؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید؟ آیا پرداخت این بها حد و مرزی دارد؟
 
مسیح فرمود: بهترین دوست کسی است که جان خود را فدا کند.
 
آیا شما حاضرید به خاطر خوشبختی و شادی کسی حتی جان خود را فدا کنید. منظورم این نیست که باید این کار رو بکنید. منظور از این پرسش فقط یک چیز بود، آیا کسی را بی قید و شرط دوست دارید؟ چند نفر؟
 
عیب جامعه این است که همه می خواهند فرد مهمی باشد ولی هیچکس نمی خواهد انسان مفیدی باشد.
 
درختان میوه خود را نمی خورند،
ابرها باران را نمی بلعند،
رودها آب خود را نمی خورند،
چیزی که برگان دارند، همیشه به نفع دیگران است.
 
اوشو: همه آنچه که جمع کردم برباد رفت  و همه آنچه که بخشیدم، مال من ماند. آنچه که بخشیدم هنوز با من است و آنچه که جمع کردم از دست رفت.
در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم می کند، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد.
هر چه بیشتر بدست می آوری، هرچه کمتر می بخشی، کمتر داری
 
زیگ زیگلار: محبت، یعنی دوست داشتن مردم، بیش از استحقاق آنها
 
این دقیقاً کاریه که خدا با ما کرده؟ کدوم از ما می تونه با جرأت بگه که من لیاقت داشتم که خدا من رو دوست داشته باشه؟
 
با امید به اینکه آسمون زندگیتون به رنگ یکرنگی عشق باشه
دوستتون دارم
 


 

نوشته شده توسط شهروز در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت


تعریف دوستی و عشق

 
 
 
روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم !
درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می خواهی می توانی تمام سیب های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.
 
آن وقت پسر تمام سیب های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.
درخت گفت: شاخه های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه ای بساز.
و آن پسر تمام شاخه های درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت تر از همیشه برگشت و گفت: می دانی؟ من از همسر و خانه ام خسته شده ام و می خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله ای برای مسافرت ندارم.
درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو.
پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.
 
شما چی دوستان؟آیا حاضرید دوستانتان را شاد کنید؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید؟ آیا پرداخت این بها حد و مرزی دارد؟
 
مسیح فرمود: بهترین دوست کسی است که جان خود را فدا کند.
 
آیا شما حاضرید به خاطر خوشبختی و شادی کسی حتی جان خود را فدا کنید. منظورم این نیست که باید این کار رو بکنید. منظور از این پرسش فقط یک چیز بود، آیا کسی را بی قید و شرط دوست دارید؟ چند نفر؟
 
عیب جامعه این است که همه می خواهند فرد مهمی باشد ولی هیچکس نمی خواهد انسان مفیدی باشد.
 
درختان میوه خود را نمی خورند،
ابرها باران را نمی بلعند،
رودها آب خود را نمی خورند،
چیزی که برگان دارند، همیشه به نفع دیگران است.
 
اوشو: همه آنچه که جمع کردم برباد رفت  و همه آنچه که بخشیدم، مال من ماند. آنچه که بخشیدم هنوز با من است و آنچه که جمع کردم از دست رفت.
در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم می کند، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد.
هر چه بیشتر بدست می آوری، هرچه کمتر می بخشی، کمتر داری
 
زیگ زیگلار: محبت، یعنی دوست داشتن مردم، بیش از استحقاق آنها
 
این دقیقاً کاریه که خدا با ما کرده؟ کدوم از ما می تونه با جرأت بگه که من لیاقت داشتم که خدا من رو دوست داشته باشه؟
 
با امید به اینکه آسمون زندگیتون به رنگ یکرنگی عشق باشه
دوستتون دارم
 


 

نوشته شده توسط شهروز در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت


تصاویری از عشق

 
 
 

تصاویری از عشق که میلیون ها نفر با آن گریه کردند

 

عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده  است

در تصویر اول پرنده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفت خود می باشد
Iran Eshgh Group !


در تصویر دوم پرنده برای جفت خود غذا می آورد
Iran Eshgh Group !

در تصویر سوم پرنده مجددا برای جفت خود غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
Iran Eshgh
 Group !
در تصویر چهارم لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

Iran Eshgh Group !

در تصویر پنجم کنار جنازه جفتش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد
Iran Eshgh Group !


در تصویر آخر مطمئن می شود که عشقش پیش او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد


 

نوشته شده توسط شهروز در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت


سلام به همه دوستای عزیز خودم....

ببخشید که نتونستم یه مدت بیام.آخه سرم خیلی شلوغ بودش....

اما چه میشه کرد مشکله دیگه واسه همه پیش میاد دیگه.من آپ جدید نداشتم اما بر حسب وظیفه درست شبه عید اومدم که عید رو به همه شما دوستان گل خودم تبریک بگممممممممممممممممممم.........

 

طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق باشه

                                                                              عید همتون مبارک


 

نوشته شده توسط شهروز در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 21:18 موضوع | لینک ثابت


 

 

آری به او بگوئید...

بگوئید که من...

تا ابد در کنارش می مانم...

به او بگوئید که  همیشه به یادش هستم...

به او بگوئید که فقط او را می پرستم...

به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...

به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...

به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت


 

تو مي آيي، يقين دارم که مي آيي.زماني که مرا در بستر سردي ميان خاک بگذارند، تو مي آيي يقين دارم که مي آيي.پشيمان هم ... دو دستت ، التماس آميز، مي آيد به سوي من ولي پر مي شود از هيچ .دستي دست گرمت را نمي گيرد.صدايت در گلو بشکسته و آلوده با گريه ، به فريادي مرا با نام مي خواند و مي گويي که اينک من ،سرم بشکن دلم را زير پا له کن ولي برگرد...


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


 

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم و

 به پاکی چشمانم قسم که تا ابد

.....دوستت دارم ....!



 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


T a s v i r e - l o v e . b l o g f a . c o m

قلم را بردست می گيرم تا حرف های نا گفته ام را بر دل کاغذ بريزم

حرف هايی که مانند بغض گلويم را می فشارند!

اما نمی دانم چه بنويسم و چگونه؟

واژه ها در دلم گم شده اند

چگونه بايد واژه های گم شده را از ته دلم بيرون آورم و بر دل کاغذ بريزم؟

واژه هايی که بی روح و بی جانند

واژه هایی که به محض پایین آمدن از قلم جان می گیرند و بر دل کاغذ نقش می بندند...


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 21:57 موضوع | لینک ثابت


*  *  *T a s v i r e - l o v e . b l o g f a . c o m

مثل تموم شبها٬ دل منم سیاه... سیاه سیاه

مثل تموم رنجا٬ رنج منم عذابه... عذابه عذابه

قلب شکستم اینجاست٬ طاقت غم نداره... نداره نداره

طاقت اینکه پیشش گریه کنم نداره... نداره نداره

* * *

جونی واسم نمونده٬ کار منو تمومه

اشک می ریزم که شاید بغضی واسم نمونه

این دل من خرابه٬ خرابه روزگاره

به جز یه دنیا غصه چیزی واسم نداره... نداره نداره...


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


بدون نظر نروید ناراحت میشم


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت


سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

سرنوشت، ننوشت...... گر نوشت، بد نوشت....... ((اما باور کن)) سرنوشت را نميتوان از سر نوشت

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

 مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت


ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم.
همه لحظات تنهائي ام رو تو صندوقچه خاطرات ميذارم و اونو مي بندم.
مي خوام خاطراتم رو هديه کنم به آينده، آينده رو هديه کنم به زندگي،
زندگي رو هديه کنم به عشق و عشق رو هديه کنم به« تـــو»!
و تو رو ...

آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟

نه به هیچکس ....... !

« تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره
دوستت دارم و دوستم داشته باش شايد.......
آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترين بودم.
همه نهي کردن منو از اين عشق و دوري از عشقت رو مي خواستن.
ولي من واستادم . بدون پناه، بدون ياور.
دوست داشتم تو اولين قطرات اشکم رو درک مي کردي
اون چيزي رو که تو وجودم بود.
دوست داشتم تو تمام نا باوري ها و تمام بايدها و نبايد ها باور مي کردي

دردي رو که روزها ، گوشه اين دل پنهون کردم و

 

با تمومه خاموشيم بفهمي که تو دلم غوغايي برپاست

.............................

.......................

..............

.


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت


شاید بتوانم در وادی عشق کلبه ای رنگین تر از رنگ بال پروانه ها بسازم پنجره اش را باز کنم

تا بشود

مامن امنی برای پروانه های عاشق شمع وجود را بر طاقچه ءمهر روشن کنم تا پروانه راز

عاشق شدنش را برایم بگوید ومن بی ریای بی ریا در سوز دل او اشک حسرت بریزم دل را

مفروش کنم با فرش عاطفه

و دیوانگان بی مهر را در آن مهر و یک رنگی بیاموزم اما نه ...

می خواهم به غول تنهایی بگویم که دیگر در مدار زندگی کسی را ندارم که از عشق به پروانه

بگویم یا کسی را ندارم که از عشق و بودن برایش درد دلی بگویم می خواهم مقابل پنجره خزه

ای بکارم تا ظالمانه پروانه ها را برایم شکار کند برکه ای بسازم ودر آن مرغابیان بی مهری

پرورش دهم می خواهم نهال بی توجهی را از نو بکارم و آن را با نا امیدی ابیاری کنم می

خواهم از کینه برای پروانه ها سخن بگویم و به آنها بگویم که از شما بیزارم از شما که عاشقید

شما که عشق را حتی به قیمت بالهایتان انتخاب کردید ولی من عشق و معشوق امید و مهر و

زندگی را با هم از دست داده ام ..


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


چرا سهراب سپهری گفت تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

شاید آن روز  سهراب که نوشت:تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل

پر دردگل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی اجباریست !!!!!


 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط شهروز در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت


بیو گرافی خسرو شکیبایی

--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~--~--~---------~--~----~-----------
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
 


خسرو شکیبایی
بازیگر معروف سینمای ایران در سال ۱۳۲۳ در تهران بدنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد.

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبا‌ن‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.


 

خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار عزت‌الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳)

خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی درنقش آفرینی در سینما و تئاتر، برخی از شعرهایی سهراب سپهری و چند دکلمهً دیگر را به صورت دکلمه خوانی, خوانده اند.

آلبومهای موسیقی
پری خوانی
حجم سبز (سهراب سپهری)
نشانی ها

جوایز
برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:

هامون / هشتمین دوره
کیمیا / سیزدهمین دوره
نامزد سیمرغ بلورین:

یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
سایه به سایه / پانزدهمین دوره
کاغذ بی خط / بیستمین دوره

فیلمها
خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷)
میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
ستاره ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
چه کسی امیر را کشت؟ ( مهدی کرم‌پور, ۱۳۸۵)

و

......
 

مجموعه های تلویزیونی

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)

و

......

خدا رحمتت کند

--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---


 

نوشته شده توسط شهروز در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 18:53 موضوع | لینک ثابت


بیوووووووووووووووگرافی(شیلا خداداد)

  بیوگرافی شیلا خداداد:

شیلا خداداد

تاریخ تولد: 14 آبانماه 1359

محل تولد : تهران

در سینما ما معروف است که مسعود کمیایی به نوعی کاشف استعدادهای جوان است . این نکته جهت حضور ستارگان صاحب نامی که امروزه در سینمای ما جایگاه خاصی پیدا کرده اند ،کاملا هویدا است . تنها هدیه تهرانی و محمدرضا فروتن دو نمونه از این سوپر استار های دهه اخیر سینمای ما بوده اند که با کلید طلایی کمیایی وارد دنیای اعجاب انگیز سینما شدند و هر چند استارت اولیه همراه توسط یک کارگردان و یا تهیه کننده زده می شود اما مسئله اصلی نوع و نگاه بازیگر به هنر و مقوله بازیگری است که خود باعث ماندگاری و یا اوفل او می شود .
یکی از این استعدادهایی که نخستین بار در یکی از کارهای در خود توجه مسعود کمیایی فرصت حضور یافت شیلا خداد است . بازیگر جوان و مستعدی که بر خلاف ادعای بسیاری که علاقه مندی صرفشان به تئاتر قلمداد می کنند و مدعی خوردن خاک صحنه هستند ،کارش را بازی در فیلم های سینمایی شروع کرد ،بدون آن که پرونده ای از نقش های کوتاه از اپیزودهای تلویزیونی داشته باشد .

شیلا خداداد در 14 آبان ماه سال 1359 در تهران متولد شده و دارای مدرک مهندسی شیمی می باشد .

او اولین بار بازیگری را با بازی در فیلم اعتراض کیمیایی شروع کرد . اعتراض جولانگاه خوبی برای یک جوان با استعداد کم تجربه مانند شیلا بود و بازی در کنار کسانی چون داریوش ارجمند ،میترا حجار و محمد رضا فروتن تجربه خوبی برای او به شمار می رفت. مدتی بعد حمید لبخنده کارگردان معروف سریال در پناه تو که خود بازیگرانی چون پارسا پیروز فر و لیعا زنگنه را به سینمای ایران شناسانده بود برای فیلم جدیدش یعنی آبی در کنار هدیه تهرانی ،بهرام رادان و حسن جوهرچی از وجود شیلا خداداد بهره جست . شیلا در آبی نقش یک مادر جوان و بارداررا علی رغم سکانسهای محدود به خوبی ایفا کرد و همین مقدمه خوبی برای شناخته شدن وی در فیلم عیسی می آید علی ژکان تا در این فیلم هنرپیشه نقش اول زن باشد.

او در سال 82 در فیلم قلبهای نا آرام در نقش یک عروس به کارگردانی مجید مظفری و تهیه کنندگی امید نجیب زاده در نقش مقابل حمید خندان (خواننده) ظاهر شد اما فیلم به موفقیتی چندانی نرسید.

قاسم جعفری کاگردان خوش سلیقه صدا و سیما در یک اقدام بی سابقه در در تاریخ تلویزیون در دهه اخیر ،طرح یک سریال دو زبانه را به مرحله اجرا در آورد. سریال که از جذابیتهای خاص مردم هندوستان که همواره در کشور ما محبوبیت خاصی دارند استفاده کرد. ترکیب و تلفیق دو ملیت ،دو خانواده ،دو فرهنگ  و دو زبان و تکرار همان داستانهای قدیمی فیلم های هندی که دختر و پسری عاشق هم می شوند و خانواده ها مخالفند و ساز ناکوک می زنند و با سنگ اندازی مشکلات فراوانی بر سر راه دو دلدار ایجاد می کنند تولید شد.

نکته قابل توجه و در خور تحسین این سریال فرو رفتن ماهرانه و حرفه ای شیلا خداداد در قالب یک دختر نجیب زاده هندی است.ضمن این که با کوشش های مستمر و خالصانه زبان شناسی چون ایرج نوذری ،شیلا خداداد کاملا لهجه و گویشی هندی وار دارد می توان او را به عنوان یک دختر هندی تلقی کرد.

و اما بازی آخر او در فیلم ازدواج به سبک ایرانی به کارگردانی حسین فتحی  در کنار بازیگرانی مطرحی چون داریوش ارجمند فاطمه گودرزی ،دانیل هولمز،لادن طباطبایی ،محمد رضا شریفی نیا و حسام نواب صفوی نقش شرین را ایفا کرده است.

داستان از این قرار است که یک جوان آمریکایی برای شرکت در توری برای دیدن نقاط تاریخی ایران به آژانسی می رود که شیرین خانم (شیلا خداداد)در آن کار می کند و در همان نگاه اول ،مثل قصه های شاه پریان یک دل نه صد دل عاشق شیرین خانم می شود و دل به او می بازد . اما ماجرا به همین سادگی ها نیست حاج ابراهیم(داریوش ارجمند ) دختر به خارجی نمی دهد به خصوص از نوع آمریکایی اش باشد و حالا تازه کشمکش ها آغاز شده است...

 شیلا خداداد در چهاردهم آبان ماه سال 1359 دریک خانواده کوچک و در شهر تهران به دنیا آمد.

او دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و در سال 75 وارد دبیرستان شد . در دبیرستان در  رشته ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و در سال 78 با معدل 17 فارق التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت . در دانشگاه رشته  مهندسی فیزیک  را برگزید و در این رشته شروع به تحصیل کرد.

شیلا خداداد به طور کاملا اتفاقی توسط مسعود کیمیایی وارد عرصه سینما شد و در کنار بزرگان این رشته شروع به کار کرد.او تاکنون در فیمهای« اعتراض ، آبی ، عیسی می آید ، قلبهای ناآرام » و مجموعه تلویزیونی « مسافری از هند » ایفای نقش نموده . وی همچنین در رشته موسیقی نیز فعالیت دارد و در چند گروه موسیقی مشغول به کار است. ورزش مورد علاقه او فوتبال و والیبال ، وتیم مورد علاقه اش استقلال

 

عکس های شیلا خداداد





عکس های شیلا خداداد







عکس های شیلا خداداد









عکس های شیلا خداداد









--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~

 ¯`•.¸¸¸.•`   ¯`•.¸¸¸.•`   ¯`•.¸¸¸.•`   ¯`•.¸¸¸.•`   ¯`•.¸¸¸.•`  ¯`•.¸¸¸.•`  ¯`•.¸¸¸.•`   ¯`•.¸¸¸.•`    
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---


 

نوشته شده توسط شهروز در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت


نظر سنجی

سلام به همه دوستان عزیز و گرامی خودم راستش به پیشنهاد عشقم میخوایم حال و هوای وبلاگ رو یه کم عوض کنیم...از این رو قراره که بیوگرافیه شیلا خداداد رو دفعه بعد که خواستیم آپ کنیم بزاریم به همین خاطراول از همه خواستیم نظرات شما رو بدونیم بعد این کار رو انجام بدیم.

پس منتظر نظرات خوب شما هستیییییییییم

 

به امید موفقیت همه شما عزیزان


 

نوشته شده توسط شهروز در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting